مىشود ، از آن سبد آن چه بخواهد بر مىدارد و من نمىدانم از كجا مىرسد . چون تعجب مرا ديد فرمود : اى زينب ! هر كس در حضرت يزدان استقامت گيرد ، تمام كائنات به دست او و در اختيار او است .
گفتار
زينب دختر برادرش گويد : عمّهام نفيسه را چهل سال ، خدمت كردم ، نديدم او را كه شب بخوابد و روزها افطار بنمايد . پيوسته قائم الليل و صائم النّهار بود . به ايشان گفتم : با خود مدارا نمىكنى ؟ گفت : چگونه رفق و مدارا كنم با نفسم و حال آن كه در پيش ، عقبات دارم ، قطع آنها نمىكنند ؛ مگر فائزون .
وقتى او را از روزه داشتن نهى مىكردند اين ابيات مىخواند :
- أصرِفوا عنّى طبيبى * و دعونى و حبيبى
باز داريد از من طبيبم را ، و مرا رها كنيد با محبوبم .
زادنى شوقى إليه * و غرامى فى لهيب
شوقم به سوى او زياد است ، شدت حرارتم در شعلهور شدن است .
طاب هَتلى فى هواه * بين واش و رقيب
ريزش مستمر اشكم در دوستى او پاكيزه است ؛ از سويى سخنچين است و
آبروى مرا مىريزد و از سويى نگاهبان من است .
لاأُبالى بفوات * حين قد صار نصيبى
باكى ندارم به از دست رفتن ، وقتى كه آن بهرهام شده باشد .
ليس مَن لام بعذل * عنه فيه بمَصيب
كسى كه ملامت كند ملامت نمىشود از او در آن به راه صحيح نرفته است .
جسدى راض بسُقمى * و جفونى بنحيب
جسمم به مرضم راضى است و چشمانم با صداى بلند گريه كردن . « 1 »
هامش
( 1 ) . طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 97 .