تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
مىكنيم با مهارتى كه در علوم و معارف و تحقيق حقايق دارى ، اين چه كارى است ؟ وى در جواب ، ابيات ذيل را نوشت ؛
- « طلبتُ فنون العلم أبغى بها العُلى * فقصّر بى عما سموتُ به القُلَل
اقسام علم را طلب كردم كه به آن به مقامات عالى برسم ، پس قله‌هاى بلند نسبت به آن بلندى كوتاه بود .
تبيّن لي أنّ المحاسن كلّها * فروع ، وأنّ المال فيها هو الأصل . »
روشن شد برايم كه تمامى خوبىها ، فرع است و مال در آن‌ها اصل است . چون ابيات به ايشان رسيد باز نوشتند : در عقيده خود به اصالةالمال دچار خطاى آشكارى شده‌اى . وى باز ابيات ذيل را نوشت :
- « قد قام قوم به غير علم * ما المرء إلّابأكبريّة
به تحقيق گروهى بدون علم قيام كردند ، نيست انسان جز به دو امر بزرگش .
فقلتُ قول امرئ حكيم * ما المرء إلّابدرهميه
پس گفتم سخن مرد حكيم را ، كه انسانيت جز به دو درهمش نيست .
من لم يكن درهم لديه * لم تلتفت عُرسه إليه »
كسى كه درهم نداشته باشد ، خانمش به او توجه نمىكند . چون وى ديد مجرد مراسلات كار نمىكند ، براى زيارت ائمه معصومين - عليهم‌السّلام - حركت كرد . وقتى به مشاهد مشرّفه رسيد ، با لباس مندرس و هيئت مخصوصى داخل بعضى از مدارس عراق كه از علما و فضلا مشحون بود داخل شد و بر ايشان سلام نمود ، بعضى از ايشان پاسخ سنگينى مىدهد . وى در كفش‌كن نشست ، هيچ كس به وى التفاتى نكرد و احترامى نگذاشت . در اثناى مباحثه مسأله‌اى بر ايشان مشكل شد به طورى كه هيچ يك را فهم حلّ آن ممكن نبود . وى با 9 وجه جواب آن مسأله را داد . بعضى از ايشان به طور سخريّه به او گفت : « أخالك طالب علم ؟ » ؛ ( آيا دايى تو طالب علم است ؟ ) و چون وقت طعام شد با وى طعام نخورده براى او ، غذاى مختصرى جداگانه بردند و خود بر سر يك سفره نشستند . چون آن مجلس خاتمه پيدا كرد كمال‌الدّين برخاست و رفت . روز دوم با لباس‌هاى فاخر و عمامه بزرگ و هيئت مخصوص وارد مدرسه شد ، چون علما و فضلا چشمشان به وى افتاد ، برخاستند . سلام