تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
- « المحبّ لم يزل سَكرانُ فى خماره ، حيرانُ فى شرابه ، لايخرج من سَكرة إلّاإلى حيرة ، ولا من حيرة إلّاإلى سكرة . » محبّ ، همواره در حال خمارش مست است ، حيران است در شرابش ، از مستى جز به حيرت بيرون نمىرود ، از حيرت جز به مستى بيرون نمىآيد . « 1 »

( 3615 ) منصور عارف عيّار

عارفى بزرگوار و از شاگردان اخلاقى شريف حمزه عقيلى است ، تقريباً در قرن سوم مىزيست و در بلخ ساكن بود . « 2 »

( 3616 ) ابوالسّرى ، منصور بن عمّار واعظ

از اهل معرفت و حكماى ايشان است و در معاملات سخنان نيكو داشت . اصلش از مرو و يا از باورد « 3 » و يا بوشنگ « 4 » بود و در بصره اقامت داشت و در قرن دوم مىزيست . گفتار - « قلوب العباد كلّها روحانيّة ، فإذا دخلها الشكّ والخَبَث امتنع منها روحُها . » دل‌هاى تمامى بندگان روحانى است ، پس وقتى شك و خباثت در آن‌ها داخل شد ، روح از
هامش
( 1 ) . طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 115 . ( 2 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شماره‌ى 349 . ( 3 ) . باوَرْد يا اباوَرْد يا ابيورد ، شهرى از بلاد خراسان ، واقع در ميان سرخس و نساء كه ويران گرديده و اكنون جزو تركمنستان مىباشد . ( 4 ) . بوشنگ : قريه‌اى از روستاهاى ترمذ ( معجم البلدان ، مراصد الطلّاع ) و يا نام روستايى واقع در نزديكى دَرِ هرات از طرفِ خراسان ( معجم مااستعجم ) .