- « المحبّ لم يزل سَكرانُ فى خماره ، حيرانُ فى شرابه ، لايخرج من سَكرة إلّاإلى حيرة ، ولا من حيرة إلّاإلى سكرة . »
محبّ ، همواره در حال خمارش مست است ، حيران است در شرابش ، از مستى جز به حيرت بيرون نمىرود ، از حيرت جز به مستى بيرون نمىآيد . « 1 »
( 3615 ) منصور عارف عيّار
عارفى بزرگوار و از شاگردان اخلاقى شريف حمزه عقيلى است ، تقريباً در قرن سوم مىزيست و در بلخ ساكن بود . « 2 »
( 3616 ) ابوالسّرى ، منصور بن عمّار واعظ
از اهل معرفت و حكماى ايشان است و در معاملات سخنان نيكو داشت . اصلش از مرو و يا از باورد « 3 » و يا بوشنگ « 4 » بود و در بصره اقامت داشت و در قرن دوم مىزيست .
گفتار
- « قلوب العباد كلّها روحانيّة ، فإذا دخلها الشكّ والخَبَث امتنع منها روحُها . »
دلهاى تمامى بندگان روحانى است ، پس وقتى شك و خباثت در آنها داخل شد ، روح از
هامش
( 1 ) . طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 115 .
( 2 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 349 .
( 3 ) . باوَرْد يا اباوَرْد يا ابيورد ، شهرى از بلاد خراسان ، واقع در ميان سرخس و نساء كه ويران گرديده و اكنون جزو تركمنستان مىباشد .
( 4 ) . بوشنگ : قريهاى از روستاهاى ترمذ ( معجم البلدان ، مراصد الطلّاع ) و يا نام روستايى واقع در نزديكى دَرِ هرات از طرفِ خراسان ( معجم مااستعجم ) .