تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
وقت و حال و سيماى مدّعيان قرار به جاه و مال ، صادق تارك است و كاذب طالب . - اى دوست ! اگر طالب مالى تو را از تاريكى رهاند ، خاك پاى او باش و گرنه روى به عزلت نه و ماتم خود بدار . - از آن كه ناقص مالى و نقصان خود بينى ، به كه با ناقصان كذّاب و مدّعيان ناصواب نشينى . - درويشى ، خود را بىخود ساختن است و رايت خدايى افراختن به نماز و روزه داشتن و علاقه گذاشتن ، بلكه رفع علاقه كردن و تعلّق نفس را نفى نمودن و نابودن در سدّ راه خداوند كه خودى است شكستن وداع نفس كردن و درِ آرزو را محكم بستن « دَع نفسَك و تَعال » . - كوه را به ديده برداشتن آسان‌تر است ، اما خودى برخاستن مشكل . - از كلمات استادش به وى است : اى برادر ! آدمىزاده مورچه‌اى است كه در فلوات سرگردان مانده ، مىخواهد كه در زمان لطيف به مكه شريف برسد ، محال است محال . شعر
- دردا كه غم كوه به كاه افتاده است * معشوق دل مورچه ماه افتاده است بىواقعه طرفه‌اى به راه افتاده است * درويش به عشق پادشاه افتاده است
- و نيز از كلمات استاد او است به وى : اى برادر ! عاشق به نوعى معشوق را شايد كه اگر شايسته لطف بود ، مراد او از معشوق برآيد و اگر سزاى قهر بود ، مراد معشوق از او برآيد . آن چه مراد معشوق از عاشق تمام‌تر بود . - نيز : علم مكاشفات در قلم آوردن رخصت نيست ، اما چيزى كه نويسند اين است كه موجودات محسوس را عالم ملك گويند و موجودات معقول را عالم ملكوت و موجودات بالقوّه را جبروت و هر چه ماوراى اين است را لاهوت نامند . بدين طريق نيز گويند : ملك عالم شهادت است و ملكوت عالم غيب است و جبروت عالم غيب غيب و خداوند عزّوعلا غيب غيب غيب است .