- و نيز : بدان كه لطايف عالم ملك ، هيچ نسبت ندارد با لطايف عالم ملكوت ، بلكه عالم ملكوت به غايت لطيف است و لطافت عالم ملكوت ، هيچ نسبت ندارد با لطافت عالم جبروت كه عالم جبروت به غايت لطيف لطيف است و لطافت عالم جبروت هيچ نسبت ندارد با لطافت ذات صرف كه آن ذات لطيف لطيف لطيف است و هيچ ذرهاى از ذرات ملك و ملكوت ، جبروت به آن نيست و بدان محيط و هيچ ذرهاى از ذرات ملك و جبروت نيست كه خداوند جلّ و علا به آن نيست و بدان محيط نه و از آن آگاه نه
وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
« 1 » ؛ ( و او لطيفِ آگاه است . ) او است كه لطيف مطلق است ، چون لطيف مطلق بود ، محيط مطلق بود ، هر چند لطافت بيشتر ، اطاعت بيشتر ، از اين جا فهم مىكنند :
وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
« 2 » ؛ ( و هر كجا باشيد او با شماست . ) و
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
« 3 » ؛ ( و ما از شاهرگ [ او ] به او نزديكتريم . )
آن چه تو گم كردهاى ، گم كردهاى * آن چه اندر تو ، تو خود را پردهاى
از اين جاست كه مىگويند : ملك با تو و ملكوت با تو و جبروت با تو و خداوند جلّ ذكره با تو و از اين جا مىگويند : حقيقت انسانيّت است كه مظهر و آيينه سرّ حقيقت الوهيّت است .
- و نيز : اى برادر ! كلّ باختن ، كلّ يافتن است ، هر كه كلّ باخت ، كلّ يافت « لن يصل إلىّ الكلّ ، إلّامن انقطع عن الكلّ . » ؛ ( به تمامى نرسد ، مگر كسى كه از تمامى آنها بريده شود . )
- نيز : نتيجه و ثمره كمال عشق آن است كه او را منع و عطا و ردّ و قبول و رحمت يكسان گردد « هذا كمال فى العشق ليس وراءه كمال . » ؛ ( اين كمال است در عشق كه بالاتر از آن كمالى نيست . ) تا فرق مىكنند ناقصند ، كمال آن جاست كه فرق نماند . « 4 »
هامش
( 1 ) . سورهى انعام ، آيهى 103 .
( 2 ) . سورهى حديد ، آيهى 4 .
( 3 ) . سورهى ق ، آيهى 16 .
( 4 ) . ثمرات القدس .