تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
فهميدى ؟ متوجه شدى ، بشنو :
تا رسد دستت به خود شو كارگر * چون فتى « 1 » از كار خواهى زد به سر

( 3535 ) ميرزا مرتضى بن ميرزا عبداللَّه ترشيزى « 2 » ، متخلص به محجوب

صاحب كمالات صورى و معنوى و شاگرد اخلاقى حاج محمد حسن نايينى - متوفى به سال 1250 - است . پيش از وى با عده‌اى از اهل معرفت مصاحبت داشت . در اقسام شعر قدرت داشت ، در اواخر حال عزيمت مكه معظّمه نمود و بعد از مراجعت در كشتى مريض شد و به ديار باقى شتافت . شعر
- فراغت كى بود كس را در آن وادى و منزل‌ها * كه روى از گرد ره ناشسته بايد بست محمل‌ها فريب زلف و سحر چشم و پند ناصح جاهل * مرا افتاده در عشقش بسى زين گونه مشكل‌ها بيچارگى اختيار مىبايد كرد * وز ما و منى فرار مىبايد كرد عارف گشتم فنا شدم وارستم * اين‌ها حرف است كار مىبايد كرد به چشم خون فشان نقش جمال يار مىبندم * چو نقّاشى كه خواهد نقش بر آب روان بندد
هامش
( 1 ) . يعنى افتى . ( 2 ) . ترشيزى : منسوب به ترشيز ، ناحيه‌اى بزرگ داراى روستاهاى بسيار ، از نواحى نيشابور .