تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧

( 3055 ) مولانا پير محمد حبيبى مروى « 1 »

اهل معرفت است كه با ابوسعيد فضل‌اللَّه ابوالخير - متوفى به سال 440 - معاصر بود و ابوسعيد را نديده بود ، روزى پير محمد نزد يكى از ائمه مرو به نام ابوبكر خطيب كه قاصد نيشابور بود آمد و گفت : از ابوسعيد بپرس آيا آثار را محوى باشد يا خير ؟ اما به گونه‌اى بپرس كه متوجه نشود من آن را سؤال كرده‌ام . ابوبكر گفت : مىترسم فراموش كنم . محمد آن را در كاغذى بنوشت و به وى داد . ابوبكر مىگويد : چون به نيشابور رسيدم در كاروانسرايى فرود آمدم . در آن اثنا دو نفر فرود آمدند و فرياد كردند : فلان كسى كه در كاروان مرو بوده كيست ؟ صدا زدم : منم ، گفتند : ابوسعيد تو را سلام مىرساند و مىگويد : بايد نزد ما منزل كنى . از اين جريان يقين كردم ، كسى او را با خبر كرده ، پس به گرمابه رفتم ديدم دو نفر كه عود و گلاب در دست گرفته و ايستاده‌اند ، گفتند : ديده شيخ به انتظار توست . با ايشان به خدمت ابوسعيد رسيدم ، چون مرا ديد گفت :
هامش
( 1 ) . مَروى : منسوب به مرو ، شهر باستانى و بزرگ خراسان قديم واقع در شمال شرقى سَرَخْس ، كه اكنون جزو جمهورى تركمنستان و به مارى تغيير نام پيدا كرده است .