شعر
- دور اگر نيست بر مراد مرنج * كه نه در دست ماست اين پرگار
مرگ بهتر كه صحبت بىدوست * كور خوشتر كه خلوت بىيار
كوى عشق است اين و در وى صد بلا * راه عشق است اين و در وى صد خطر
آسمان اين جا ببوسد آستان * جبرييل اين جا بريزد بال و پر
ديده بردوز از خود و او را ببين * خود مبين اندر ميان او را نگر
خود بسوز و هر چه مىخواهى بساز * خود بباز و هر چه مىخواهى ببر
در عشق اگر جان بدهى جان آن است * اى بىسروسامان سروسامان آناست
گر در ره او دل تو دردى دارد * آن درد نگهدار كه درمان آن است
گر بويى از آن زلف معتبر يا بى * مشكل كه دگر پاى خود از سر يا بى
از خجلت دانايى خود آب شوى * گر لذت نادانى ما دريابى
از دورى راه تا به كى آه كنى * از ره رو و رهزن طلب راه كنى
يارب چه شود كه بر سر هستى خود * يك گام نهى و قصه كوتاه كنى
( 3145 ) حاج ميرزا محمد رفيع بن على اصغر حسنى حسينى طباطبايى تبريزى
اهل كمال و معرفت و صاحب علم و عمل است . با اهل كمال و معرفت مصاحبت داشت . تأليفاتى دارد از جمله كتاب مجالس نظاميه كه در سن 68 سالگى تأليف نمود و تاريخ شروع به تأليف آن غره صيام سال 1318 رقم خورده است . « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : شجرنامه استاد .