- من نه به خود گرفتهام ملك مراد را كمر * از دم دل شكستهاى وز سر جان گذشتهاى
ممكن نبود ز قيد هستى رستن * وز خلق بريدن و به حق پيوستن
الّا به ارادت حقيقى با دوست دل بستن و از بند علايق جستن « 1 »
( 3141 ) شيخ محمد رضا ميرزا بن محمد شيرازى
عالمى جليل و فيلسوفى فاضل ، صاحب تقوى و ورع و عبادت است كه به گريه زياد معروف بود و سال پيش از 1320 در شيراز از دنيا رفت . « 2 »
( 3142 ) آقا محمد رضا نياز شيرازى
خلف صدق آقا محمد هاشم ذهبى ، اهل معرفت و صاحب علم و عمل است . به صحبت احباب و ارباب حال رسيده و درك فيض نمود تا اين كه سال 1234 دار دنيا را وداع گفت .
شعر
- چون خضر رهى نيست در اين باديه بايد * ناچار به دنبال صداى جرس افتاد
هامش
( 1 ) . طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 117 ؛ رياض العارفين ، ص 471 .
( 2 ) . طبقات اعلام الشيعه ( نقباء البشر ) ، ج 2 ، ص 270 ، شمارهى 1251 .