اهل معرفت معاصرين را ديد و سال 1225 در كرمان دار دنيا را وداع گفت . صاحب ديوان و سه دفتر مثنوى جنّات و كتاب مرآتالمحققين و مثنوى غرائب مىباشد .
شعر
- به جان قرار غمش دادم و يقين دارم * كه اين قرار مرا بىقرار خواهد گشت
خرّم آن وقت كه جان طوف حريمت مىكرد * روى از دير و حرم تافته در كوى تو بود
در دام نفس و در قفس تن اسير چند * يارب مدد كه وارهم از دام و از قفس
جز درد بيمار تو را از هر دوا بهبود نه * جز داغ بازار تو را از هيچ سودا سود نه
گفتم به جز عاشق كشى دانم تو را مقصود نه * فرمان به قتلم مىدهى گفت آرى اما زود نه
گفتم وصالت در جهان ممكن بود بر عاشقى * گفت آرى اما آن زمان كز هستى او بود نه
افراخت چو در بستان آن سرو سهى قد را * شد هر شجرى طوبى ما ارفعه قد را
آن دلبر روحانى تا زلف پريشان كرد * در مجمع قيد آورد دلهاى مجرّد را
در مظهر وجود عيان نيست جز تو كس * بر منظر شهود جمال تو است و بس
در وادى تجلّى اعيان ز هر گياه * صد نخل طور هست عيان با دوصد قبس « 1 »
هامش
( 1 ) . طبقات اعلام الشيعه ( الكرام البرره ) ، ج 1 ، ص 370 ، شمارهى 750 ؛ رياض العارفين ، ص 439 .