با آن كه چشم برزخى وى باز بود و اشخاص را به صورت واقعى آنها مىديد ، تظاهر نمىكرد و با آنها معامله ظاهرى مىنمود ، مگر گاهى كه مصلحت مىديد . هم چنان كه در مواردى عمل به مصلحتديد خود نموده بود .
خبر فوت خود را داد ، روزى فرمود : آلوچه مىخواهم ، ما كه فردا مىميريم و همانطور هم شد .
گويند : در وصيت خود فرمود : « من در دنيا غريب بودم پس از مردنم هم مىخواهم غريب و گمنام باشم براى من بقعه نسازيد ، روى سنگ قبر دروغ ننويسيد ، اين طور بنويسيد : « فقير حق اضعف خلق ملامحمد كاشى . »
[ متأسفانه اين عبارت با كمى تفاوت نوشته شده : فات فقير به حق ، آخوند ملامحمد كاشانى ]
پس از مرگ او را به خواب مىبيند و مىگويد : « خداوند دو بال به من عطا فرموده تا در عالم ملكوتش سير كنم . « 1 »
حكايت
- وقتى به ذكر و تسبيح مشغول مىشد ، موجودات با او هم صدا مىشدند . ناقل خود مىگويد : روزى صبح وقتى به خدمتشان مشرف شدم ، از دو لب مبارك ايشان شنيدم كه فرمود : ديشب هنگام سحر وقتى مشغول ذكر سبّوحٌ قدّوس بودم ، پس از مدتى يكى از طلاب مدرسه وارد حجره شد و گفت : آقا اگر يك دقيقه ديگر به ذكر و تسبيح ادامه مىداديد من هلاك مىشدم ، چون ديدم درب و ديوار و درختان با شما ذكر مىگويند .
- نسبت به امور دنيوى و اهل دنيا بىاعتنا بود ولى چون راجع به آخرت و امور شرعى امرى پيش مىآمد ، مقيّد و مواظب و محتاط و مراقب بود . ناقل اين امور
هامش
( 1 ) . كلمات و فضايل شيخ را يكى از شاگردان وى به نام آقا يداللَّه كه الان يكى از مراجع و مدرسين اصفهان است و در حجره خدمت ايشان را مىنمود ، نقل فرمودند و ما اجمال آن را ذكر كرديم .