تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
براى استراحت ، مىخوابد در همان خواب جان به جان آفرين تسليم مىنمايد . شاگردان وى نقل كرده‌اند كه اين گونه مردن آرزوى وى بود . مزارش در ايوان ذهب اميرالمؤمنين - عليه السّلام - در حجره‌ى صغيرى بين مقبره‌ى اميرالمؤمنين - عليه السّلام - و مأذنه شمالى واقع است . وى را تأليفات فقهى و اصولى و غيره است ، ديوانى نيز به فارسى و عربى دارد ، شامل مصائب و مدائح و . . . شعر
- فروغ حُسن تو داد است چشم بينا را * به هر چه مىنگرد جلوه طور سينا را به گوش جان شنود هر كه محرم راز است * ز آسمان و زمين نغمه انا اللَّه را لطيفه دل آگاه در صحيفه كون * كند مطالعه دايم صفات و اسما را نقوش صفحه امكان شئون يك ذاتند * هزار اسم نمايند يك مسمّى را ز لوح سينه دلا رنگ خون زشت بشوى * به چشم پاك توان ديد روى زيبا را ز مفتقر ادب عشق ار بياموزى * چه خاك راه شوى عاشقان شيدا را جان‌فشانى بكن ار مىطلبى جانان را * كس به جانان نرسد تا نفشاند جان را روى بر خاك بنه تا كه بر افلاك روى * سر بده تا نگرى سرورى دوران را مفتقر گر نكشى پاى طلب زان سر كوى * دست در حلقه زنى زلف عبير افشان را دلى كه شيفته روى آن پرى زاد است * ز بند ديو طبيعت هماره آزاد است اگر به كوى حقيقت گذر كنى بينى * اساس ملك طبيعت چه سست بنياد است گهى به كعبه سفر توانى كرد * كه در مناى وفا ترك سر توانى كرد نيسم صبح مراد آن گهى كند شادت * كه خدمت از سر شب تا سحر توانى كرد ز فيض گفت و شنودش چه بهرها ببرى * اگر به طور شهودش گذر توانى كرد تو را به بوى حقيقت دماغ‌تر گردد * اگر كه ديو طبيعت بدر توانى كرد اگر بلند شوى از حضيض وهم و خيال * ز اوج عقل چه خورشيد سر توانى كرد