( 3237 ) محمد بن عبداللَّه قصار گازر هروى « 1 »
از جوانمردان اهل معرفت هرات است كه بهترين ايشان در سيرت و خلق و طريقه بود . چنان در معاملت و ترك دنيا سخن مىگفت كه اثر آن در مردم ظاهر مىگشت .
دست از دنيا كشيد و با آن كه حاكم هرات به وى علاقه و ارادت داشت به وى مىگويد :
از اين شهر بيرون شو ، سخن تو مردمان را زيان مىدارد . وى از شاگردان اخلاقى شبلى - متوفى به سال 334 - است كه مدت چهار سال در خدمتش بود و از شدت احترام و تعظيمى كه براى او قايل بود ، از وى سؤال نمىكرد . « 2 »
( 3238 ) محمد بن عبداللَّه كاتبى ترشيزى « 3 »
از موحدين صاحب علوم ظاهرى و معنوى است كه به تجربه كوشيد و بر مواقف واقف گشت . وى شاگرد اخلاقى سيد عمادالدّين نسيمى شيرازى بود . اشعارى سرود به نام مجمعالبحرين و محب و محبوب و ديوانى نيز دارد . سال 838 در استرآباد از دنيا رفت .
شعر
- ما كاروانيم و جهان كاروانسرا * در كاروانسرا نكند كاروان سرا
ز چشم اهل نظر كسب كن حيات ابد * كه آب خضر از اين جويبار مىگذرد
هامش
( 1 ) . قَصّار : گازُر و جامهشوى ؛ گازُر : 1 . رودى در عجم ؛ 2 . محلى از ناحيهى سابور فارس ؛ 3 . كسى كه شغلش شستن لباس است .
( 2 ) . همان ، شمارهى 423 .
( 3 ) . ترشيزى : منسوب به ترشيز ، ناحيهاى بزرگ داراى روستاهاى بسيار ، از نواحى نيشابور .