- پس از هلاك چو هر ذرهام فتد جايى * بود به مهر تو هر ذره را تماشايى
طالب تو از همه دارد فراغ * در شب تار از جگر آرد چراغ
مسكن عشاق تو شهر بلاست * شربت مشتاق تو زهر فناست
طالب اين گلشن دنيا مباش * خار ره اندر ره عقبى مباش
در گذر از لاله باغ امل * سوزش دل بنگر و داغ اجل
- دلا جان باختن دعوى مكن چندان كه يار آيد شود معلوم كار هر كسى چون وقت كار آيد « 1 »
( 3239 ) مولانا محمد بن عبداللَّه گازرونى
عارف بزرگوارى است كه در قرن سوم مىزيست .
حكايت
- در ابتداى ارادت به قصد سفر برخاست و به نيشابور آمد . روزى در مسجد نشسته بود ، پيرى با شكوه درآمد و گفت : كجا مىروى ؟ گفت : به سفر . « 2 »
( 3240 ) ابوعبداللَّه ، محمد بن عبداللَّه كربلايى
صاحب مكاشفات و آيات ظاهره است . مشايخ و اساتيد اخلاقى زيادى را شاگردى
هامش
( 1 ) . رياض العارفين ، ص 204 .
( 2 ) . احتمال قوى دارد كه وى همان محمد بن عبداللَّه قصار گازر هروى باشد ؛ زيرا در بعضى از تراجم گازر و بعضى هم گازرونى ذكر شده . در هرات هم اقامت داشته . شرح حالش در ضمن احوال شريف حمزه عقيلى گازرونى درج شده است .