آن كس كه عمرش را بدون بهره بردن از آن شراب ضايع ساخت و تلف نمود
سزاوار است كه بر ناكامى و حرمانِ خود بگريد .
عَذِّبْ بِما سِئْتَ غَيْرَ الْبُعْدِ عَنْكَ تَجِدْ * أَوْفى مُحِبٍّ بِما يُرْضِيْكَ مُبْتَهِجِ
محبوبِ من ! با هر بلايى مرا عذاب كنى ، مرا باوفاترين و صبورترين عاشقِ خود
مىيابى كه به هر كارى كه تو را خشنود سازد ، شادمان و مسرورم ولى مرا با
دورى و هجران از خودت عذاب مكن كه طاقتِ تحمّل آن را ندارم .
وَخُذْ بَقِيَّةَ ما أَبْقَيْتَ مِنْ رَمَقٍ * لا خَيْرَ فىِ الْخَيْرَ إَبْقى عَلى الْمُهَجِ
معشوقِ من ! باقيمانده حيات و روح مرا نيز از من بِسِتان ، چون خيرى در آن
عشق و محبتى كه همراه با حيات و زندگى باشد نيست [ عاشق بايد همه
هستىاش را در راه معشوق بدهد و فانى گردد . ]
مَنْ لِى بِإِتْلافِ رُوْحِى فِى هَوى رَشَىٍء * حُلْوُ الشَّمائِلِ بِالْأَرْواحِ مُمْتَزِجِ
چه كسى مرا در جان باختن و فانى شدن در عشق آهو بچهاى كه خلق و خوى
شيرين و دلپذيرى دارد به گونهاى كه گويا روحها با آن آميختهاند و آن را لطيف
و روحانى ساخته ، يارى مىكند ؟
مَنْ ماتَ فِيْهِ غَراماً عاشَ مُرْتَقِياٍ * ما بَيْنَ أهْلِ الْهَوى فِى أَرْفَعِ الدَّرَجِ
آن كس كه در راهِ عشق آن آهو بچه بميرد ، زندهاى است كه به بالاترين درجاتِ
عاشقان ، نايل گشته است .
مُحَجَّبٌ لَوْسَرى فِى مِثْلِ طُرَّتِهِ * أَغْنَتْهُ غُرَّتُهُ الْغَرّا عَنِ السُّرُجِ
اگر انسان نقابدار و پوشيدهاى در شبى كه مانند گيسوان آن نگار سياه و تيره
است ، سير كند چهرهى تابان آن نگار ، او را از چراغ بىنياز مىكند .
أُعْوامُ إقْبالِهِ كَالْيَوْمِ فِى قِصَرٍ * وَيْومُ إِعْراضِهِ فِى الطُّوْلِ كَالْحِجَجِ
ساليان طولانىِ لطف و توجّه و وصلِ آن محبوب به كوتاهى روز است و روز
قهر و رو برگردانىِ او همانند گذشت چندين سال است .