تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
درد ما را نيست درمان الغياث * هجر ما را نيست پايان الغياث
هر چه بوديم ، هر چه كرديم ، هر چه گفتيم ، وقع ما وقع ، كان الذى كان ، گذشت آن چه گذشت الآن :
ما به مسكينى سلاح انداختيم * الغياث اى مايه جان الغياث ماه كنعانىّ من مسند مصر آن توشد * وقت آن است كه بدرود كنى زندان را
ليكن به شروط چندى [ خلاصه آن شروط اين است ] : طمع هر چيز را - لاسيّما راحت نفس خود را - از سر بيرون كرده باشى ، غرضى از حركت خود ، جز اصلاح عباد و خيرخواهى مسلمين و تحمل جفاى مخلوق نداشته باشى و كارها را با تأمّل و مشورت انجام دهى و قوه غضبيّه را تحت قوه عاقله كشيده تا غضب بىمحل از تو صادر نشود و كتوم‌الاسرار باشى ، سرّ خود را پنهان دارى و مراد از سرّ ، مطلبى است كه طايفه‌اى آن را ندانند و نفس خود را در هيچ آنى شفيق و ناصح ندانى ، بلكه او را متهم و خائن بدانى و كارهايت نظم و ترتيب داشته باشد ، هر چيزى را وقتى قرار دهى تا مجال خلوت با نفس و به خود پرداختن را از دست ندهى . هفتم اين كه در هيچ امرى متّكل به حول و قوه خود نباشى ، بل تكون فى جميع الاحوال متّكلًا على صانعه و خالقه جلّ شأنه . « 1 »

( 2997 ) شيخ رشيدالدّين محمد بيدوازى

جامع ميان علوم ظاهرى و باطنى است كه پس از امير سيد عبداللَّه بزشابادى به
هامش
( 1 ) . كلماتى كه در ذيل از وى نقل مىشود از نامه‌هاى وى كه در تذكرةالمتقين مذكور است اخذ شده و برخى خلاصه و بعضى نقل به معنى شده است .