و پرسيدند :
« هل يفزع المحبّ إلى شىء سوى محبوبه ؟ فقال : لا ؛ إنّه فى بلاء دائم ، وسرور منقطع ، وأوجاع متّصلة ، لايعرفها إلّامن باشَرها ، وأنشد :
آيا محبّ به چيزى غير محبوبش پناه مىبرد ؟ گفت : خير ؛ زيرا او در بلاى هميشگى و سرور محدود و دردهاى متّصل بسر مىبرد كه آنها را جز كسى كه با آن همراهى داشته باشد نمىشناسد و اين شعر را سرود :
يلاقى المُلاقى شجوَه دون غيره * و كلّ بلاء عند لاقيه أوجع
انسان با اندوه او ملاقات مىكند نه غير او و هر بلايى هنگام ملاقات او
دردناكتر است . « 1 »
( 2885 ) ابوعمرو ، محمد بن ابراهيم زجاجى « 2 » نيشابورى
مورد تعظيم اهل معرفت است و با جنيد و ابوعثمان حيرى و ابومحمد رويم و ابراهيم خواص صحبت داشت . اصل وى نيشابورى بود ولى در مكّه اقامت كرده و سال 348 در حرم دار دنيا را وداع گفت .
چهل سال در حرم مىزيست و در آن جا قضاى حاجت نمىنمود ، براى اين منظور به حلّ مىرفت .
گفتار
- « من تكلّم على حال لم يصل إليه ، كان كلامه فتنةً لمن يسمعه وهوىً يتولّد فى قلبه وحرّم
هامش
( 1 ) . طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 85 ؛ رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 63 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 320 . بعضى از اهل تراجم ابوحمزه خراسانى را با وى اشتباه كردهاند ، كلمات و حكاياتى كه از وى است ، در احوال خراسانى ذكر كردهاند ، نويسنده آنها را از مأخذهاى اصلى گرفته و به جاى خود درج نموده است .
( 2 ) . زُجاجى : شيشهگر و شيشه فروش .