تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
ابويعقوب خواجه يوسف همدانى است . تنبّهش از طريق برخورد به لاىخور مجذوب بود . سنايى از شعراى بزرگ و صاحب تأليفاتى به نام حديقة الحقيقة ؛ زاد السالكين ؛ طريق التحقيق ؛ سير العباد إلى المعاد ؛ عقل تامه است . سال 545 در غزنين به ديار باقى شتافت . حكايت - وى از ملازمين سلطان محمود سبكتكين بود « 1 » و در سفرى به همراهى وى به گلخنى رسيدند كه مجذوبى در آن جا بود ، مشهور به لاىخور ، سخنى به سلطان گفت و به سنايى نيز چنين گفت كه : اگر وى لطيف طبع بودى به كارى مشغول شدى كه وى را به كار آيد ، گزافى چند در كاغذى نوشته كه به هيچ كار وى نيايد و نمىداند براى چه كار آفريده شده است ! سنايى چون اين سخن بشنيد ، حال او متغيّر گشته و از مستى غفلت بيرون شد و قدم در راه سلوك نهاد . - همواره منزوى و منقطع و از مخالطت اهل دنيا معرض بود . يكى از ارباب جاه و جلال خواست به ملازمت و زيارت وى رود ، شيخ مكتوبى به وى نوشت مشتمل بر لطايف بسيار ، از آن جمله اين كه : اين داعى را عقل و روح در پيش خدمت است و ليكن بنيه ضعيف دارم كه طاقت تفقّد و قوت تعهّد ندارد ،
إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها
« 2 » ؛ ( پادشاهان چون به شهرى درآيند ، آن را تباه و عزيزانش را خوار مىگردانند ، و اين گونه مىكنند . ) كلاته مندرس چه طاقت بارگاه جبّاران دارد و شيرزده ناقه هجران ، چه تاب پنجه شيران آرد . بارى عزّ اسمه داند كه هر بار كه سراپرده‌ى حشمت ايشان در اين خطّه مختصر زدند ، صاحب خانه آمده است ، اين ضعيف منزوى را رخت عافيت به
هامش
( 1 ) . بعضى از اهل تراجم مستبعد دانسته‌اند كه وى ملازمت سلطان محمود را داشته ، زيرا وفات سلطان محمود 421 است و وفات وى 545 و گفته‌اند كه سنايى معاصر با سلطان بهرام شاه بوده چنان چه از كتاب حديقه‌اش ظاهر مىشود . ( 2 ) . سوره‌ى نمل ، آيه‌ى 34 .