با كسالتها و به آينده انداختن امور نيستند ، قناعت ورزيدهاند از دنيا به خوراكى كمى ، لباسهاى كهنه و مندرسى را مىپوشند و زمينهاى خالى شهرها را سكونت مىكنند ، از وطن گزيدن فرار مىكنند و تنهايى را با برادران تبديل كردهاند ، پس اگر ايشان را ببينى ، مىبينى ايشان گروهى هستند كه شب ، آنان را با چاقوهاى بيدارى سر بريده است و اعضاى ايشان را با خنجرهاى رنج جدا كرده است ، شكمشان خالى است براى راه رفتن در شب ، غبارآلودند از پيادهروى براى اين كه كرايه سوار شدن را ندارند ، ضعف را به ضعف متصل مىكنند و براى انتقال و كوچ كردن آمادگى دارند . « 1 »
( 2836 ) متعبّده مجهوله
ذوالنون مصرى - متوفى به سال 248 - گويد :
« دخلتُ على متعبّدة ، فقلتُ لها : كيف أصبحتِ ؟ قالت : أصبحتُ من الدنيا على فناء ، مبادرة للجهاز ، متأهّبة لهول يوم الجواز أعترِف للَّهعلى ما أنعم بتقصيرى عن شكرها ، وأقرّ بضعفى على إحصائها وشكرها ، قد غفلت القلوب عنه وهو مُنشئها ، وأدبرت عنه النفوس وهو يناديها ، فسبحانه ، ما أمهله للأنام مع تواتر الأيادى والأنعام . »
بر زن عبادتكنندهاى وارد شدم و به او گفتم : چگونه صبح كردى ؟ گفت : صبح كردم از دنيايى كه رو به فناست ، در حالى كه پيشى گرفتهام به رفتن ، آمادگى براى ترسى كه از روز قيامت وارد مىشود دارم ، براى خدا اعتراف مىكنم بر آن چه كه نعمت داده است كه تقصير كردهام از شكر آنها و اقرار مىكنم به ضعفم بر ستايش
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال ذوالنون .