تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
غريب‌خانه‌ى غولان بردند و بضاعت قناعت را به همراهان خضر و الياس سپردند ، به بزرگى كه ذو الفضل الكبير با آن بزرگ دين و دنيا كرده است كه گوشه دل اين گوشه گرفته را به تفقّد سايس [ به معنى ستايش ] خود خراب نكند ، كه جسم حقير اين بنده ، نه سزاى چشم‌تر خداوندى است . شعر
- مكن‌درجسم وجان منزل‌كه اين دونست و آن و الا * قدم زين هر دو بيرون نِه ، نه اين جا باش نه آن جا بمير اى دوست پيش از مرگ اگر عمر ابد خواهى * كه ادريس از چنين مردن بهشتى گشته پيش از ما ز طاعت جامه‌اى برساز بهر آن جهان ور نه * چون مرگ اين جامه بستاند تو عريان مانى و رسوا عروس حضرت قرآن نقاب آن گه براندازد * كه دارالملك ايمان را مجرّد بيند از غوغا عجب نبود كه از قرآن نصيبت نيست جز نقشى * كه از خورشيد جز گرمى نبيند چشم نابينا شرط مردان‌نيست در جان عشق جانان‌داشتن * پس دل اندر بند وصل و بند هجران داشتن بلكه اندر عشق جانان شرط مردان آن بود * بر درِ دل بودن و فرمان جانان داشتن كى توان با صد هزاران پرده‌ى نابود و بود * اهرمن را قابل انوار يزدان داشتن كى توان با همرهان خطّه‌ى كون و فساد * جان خود را محرم اسرار فرقان داشتن
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 270 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)