شكايت مىكنى ، و وقتى غضب مىكنى ، بر او غضب مىكنى . ) پس از آن اين بيت بخواند :
من نال ودَّك لايشكوك يا سيّدى * أنت المراد ، و ما سواك محال
كسى كه به محبتت رسيده باشد از تو شكايت نمىكند اى آقاى من ، تو مرادى و
غير تو محال است - كه مراد باشد - .
پرسيدم : از كجا دانستى من ذوالنّونم و حال اين كه مرا نديده بودى ؟ گفت :
« عرفتُك بنور معرفة الجبّار . »
تو را به نور معرفت خداوند جبّار شناختم .
گفتم : در اين جا از تنهايى به وحشت نيستى ؟ گفت :
« والّذى نوّر قلبى بنور معرفته ما سكن قلبى قطّ إلى غيره ، فإنّه مونس الأبرار فى الخلوات و صاحب الغُرباء فى الفلوات . »
سوگند به كسى كه قلبم را به نور معرفتش نورانى گردانيده است ، قلبم به غير او آرام نمىگيرد ؛ پس او مونس نيكان است در خلوتها و صاحب غريبان است در بيابانها . « 1 »
( 2808 ) شاه كوثر هندوستانى
از اعاظم اهل معرفت و اكابر اهل حال است . از موطن خود به ايران مسافرت كرد و در هر ولايت به تربيت طالبان مىكوشيد . آقا محمّد هاشم شيرازى - متوفى به سال 1199 - وى را ديدار نمود .
شعر
- يك نشان خوشدلى عشّاق را * از دو عالم رنج ما رنجيدن است
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال ذوالنون .