مضطرب و بىآرام است ، شادى و آزادى با بندگان كارى ندارد غايت حال بنده رضا و صبر است .
- از تنگى دنيا به تنگ نياييد و از تعب جسم نگريزيد كه سختى دنيا ، آسانى عقبى در پى دارد و تعب جسم ، جمعيّت قلب بار مىآورد . دنياى خود را فداى آخرت خود مىبايد كرد و جسم خويش را فداى دل خويش بايد ساخت . . .
- ديده از زينت جهان فرو مىبايد گرفت تا ديده دل باز شود ، زبان از سخن بيهوده مىبايد بست تا به حكمت بگشايد و هر چه از خداى رسد خشنود مىبايد بود ، تا خداى از اين كس خشنود باشد . دل از محبّت و ذكر خدا مملوّ بايد ساخت ، چنان چه سر سوزنى جاى چيز ديگر نباشد و اين هنوز از بدايات مقام محبّت باشد كه هنوز محبّت به دل قايم باشد ، آخر چنان شود كه دل به محبّت قايم گردد و خود و غير همه فراموش گردد . . . « 1 »
( 2762 ) مولانا قفاى مروى « 2 » شاهجانى
اهل معرفت است و مزارش در چرنداب تبريز در مزار مولانا عبدالصّمد قرار دارد .
ولادتش در مرو شاهجان واقع شد . « 3 »
هامش
( 1 ) . كلمات قطب الدّين از نامههاى وى كه براى شاگردان خود نوشته شده و در مجموعهاى به چاپ رسيده اخذ شد و يكى از متأخرين به نام آقاى ملّا حبيباللَّه كاشى مطالب نامههاى وى را به نظم و ترتيب درآورده ، براى هر مطلبى بابى منعقد نموده و نام آن را كتاب « احسن التراتيب فى نظم درر المكاتيب » نهاده و چاپ شده است . خاتمه مستدرك ، ص 448 ؛ طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 66 ؛ طبقات اعلام الشيعه ( احياء الداثر ) ، ص 132 . حاجى نورى در خاتمه مستدرك ص 448 تا 954 كوشش دارد قول كسانى كه وى را از علماى شيعه خارج كردهاند باطل كند و استدلالهاى زيادى براى بزرگوارى وى دارد ، در بعضى از تراجم به نام قطبالدّين كوشگنارى محمد معروف به قطب المحى استاد مولى جلال دوانى متوفى اوايل مأة عاشرة صاحب مكاتيب فارسيه نوشتهاند مظنون است كه وى باشد چون از جهت تاريخ و مكاتبات و شهرت توافق دارند .
( 2 ) . مَروى : منسوب به مرو ، شهر باستانى و بزرگ خراسان قديم واقع در شمال شرقى سَرَخْس ، كه اكنون جزو جمهورى تركمنستان و به مارى تغيير نام پيدا كرده است .
( 3 ) . روضه اطهار ( تاريخ حشرى ) ، شمارهى 154 .