حالات است كه از علوم ظاهرى دست كشيد و به معارف و تحصيل حقايق قدم گذاشت . تولّدش در اصفهان واقع شد و سال 1244 گويا در تهران دار دنيا را بدرود گفت . قصايد و غزليّات و مثنويّاتى سرود كتاب گنجينه از تأليفات او است .
شعر
- يار ما شاهد هر جمع بود وين عجب است * كه به خود ره ندهد عاشق هر جايى را
رخى به غير رخ دوست در مقابل نيست * ولى چه چاره كه بيچاره ديده قابل نيست
بر آستان بنشين گو به خانه راهى نيست * كجا روى كه جز اين آستان پناهى نيست
اگر به شهد نوازد وگر به زهر كشد * به غير خوان عطايش حواله گاهى نيست
هر كه يار دگرش نيست خدا يار وى است * هر كه كارى به كسش نيست به او كارى هست
خرّم آنكس كه به رويش ز رهت گردى هست * و آن كه بردل زتو از هيچ رهش گردى نيست
دل قوى كن كه در اين مرحله با سستى عزم * هر كه بگذاشت قدم كار بر او مشكل بود
گنج و رنج و غم و شادى جهان درگذر است * عاقل آن به كه در انديشه پايان باشد
بار بگذار و گرانى بنه اى دل كه به راه * گر سبك بار نباشيم خطرها داريم