قضيهاى از من خشنود است ، پس باكى ندارم با محبتم نسبت به او برچه صبح و شام كنم .
- به پسرعموهاى خود مىگفت :
« فوِّضا أمركما إلى اللَّه تستريحاً . »
امر خود را به خداوند واگذاريد تا راحت شويد .
- با عدّهاى از اصحاب رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - مصاحبت كردم ، مىگفتند :
« أصفى النّاس إيماناً يوم القيامة ، أشدُّهم محاسبةً لنفسه ؛ فى الدّنيا وإنّ أشدّ النّاس فرحاً فى الدّنيا ، أشدّهم حُزناً يوم القيامة ؛ وإنّ أكثر النّاس ضحكاً فى الدّنيا ، أكثرهم بكاءً يوم القيامة . »
خالصترين مردم از جهت ايمان در روز قيامت ، كسانى هستند كه سختترين حسابكشى را از خويشتن در دنيا داشته باشند و خوشحالترين مردم در دنيا ، محزونترين آنها در روز قيامت است و خندانترين آنها در دنيا ، گريانترين ايشان در روز قيامت است .
- « إنّ الجنّة تدرك ، بدون ماتصنع وإنّ النّار تتّقى ، بدون ما تصنع ؛ فيقول : لا حتى لا ألوم نفسى . »
به وسيله كمتر از عملى كه انجام مىدهى مىتوان به بهشت رسيد و از جهنم به دور ماند . گفت : نه ، بلكه [ آن چنان عمل خواهم كرد ] تا خود را سرزنش نكنم .
- وى را بيمارى روى داده بود ، گريه مىكرد . گفتند : چرا گريه مىكنى با آن چه از اعمال و عبادات و غيره كردهاى ؟ گفت : چرا گريه نكنم ، چه كسى به گريه از من سزاوارتر است ؟ گريه من به جهت حرص بر دنيا نيست ، گريه من به جهت جزع برمرگ نيست ، مىگريم براى دورى سفر و كمى زاد ، روز من به پستى و بلندى بهشت و جهنم به آخر رسيده ، نمىدانم بازگشتم به كداميك باشد . « 1 »
هامش
( 1 ) . طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 24 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 2 ، ص 87 ؛ تنقيح المقال ( رجال مامقانى ) ، ج 2 ، ص 116 ، شمارهى 6051 .