( 2225 ) ظهيرالدّين ، عبداللَّه بن شرف الدّين عمر شفروهى اصفهانى « 1 »
از اماجد اهل معرفت و يگانه در علم اصول و فروع و معقول و منقول است .
شعر
- هر يوسفكو باخود استاندر چاه است * هر گرگ كه بىخود است بردرگاه است
آن كو همه را ديد يكى گمراه است * آنكس كه يكى را همه ديد آگاه است
تن ، ملحد و جان ، موحّد آمد ز دو حد * اين سوى احد گرايد ، آن سوى لحد
كى باشد و كى كه آيد از يار مدد * ملحد به لحد رسد موحّد به احد
اى دل ز دَم ستور و دد بيرون شو * عاشق شو و از بند خودى بيرون شو
چون گويندت زنيك و بد بيرون شو * بيرون شو از خود و زخود بيرون شو « 2 »
( 2226 ) ناصرالدّين ، ابوالخير عبداللَّه بن عمر بن محمّد بن على فارسى ، مشهور به قاضى بيضاوى اشعرى « 3 »
صاحب مراتب در علم و عمل و اصلش شيرازى است . شاگرد اخلاقى خواجه محمّد كجى بود و سال 685 يا 691 يا 692 از دنيا رفت . مزارش در چرنداب تبريز قرار
هامش
( 1 ) . ممكن است وى همان ظهيرى باشد كه معاصر خواجه حافظ شيرازى بود و خواجه در بيتى در غزليات خود « حرف راء » نام او را ذكر نموده است . شفروهى : منسوب به شفروه از مضافات اصفهان .
( 2 ) . رياض العارفين ، ص 161 .
( 3 ) . فارسى / فارسيّه : منسوب به فارس ناحيه و استانى معروف واقع در جنوب ايران ؛ بيضاوى : منسوب به بَيْضاء ، چند شهر و روستا و موضع ، از جمله : بيضاء كه نام ديگر شهر حَلَب واقع در كشور سوريّه .