- يكى از احبار بنىاسراييل خدا را خواند و گفت :
« يا ربّ ! كم أعصيك ولا تعاقبنى ؟ »
پروردگارا ؛ چهقدر تو را معصيت كنم ولى مرا عقاب نمىكنى ؟
خداوند به يكى از انبياى بنىاسراييل وحى كرد كه به وى بگو :
« كم أعاقبك وأنت لا تدرى ؟ ألمَ أسلبُك حلاوة مناجاتى ؟ »
چه قدر تو را عقاب كنم در حالى كه نمىدانى ؟ آيا شيرينى مناجاتم را از تو نگرفتم ؟
- كسى از وى پرسيد :
« بماذا ألزم الحقَّ فى أحوالى ؟ قال : بإنصاف النّاس من نفسك و قبول الحقّ ممّن هو دونك . »
به چه چيز در حالاتم ملازم حقّ باشم ؟ گفت : به انصاف دادن به مردم از خودت و قبول كردن حقّ از پايينتر از خودت .
- فتح ابن شخرف گويد : اوّل بار كه وى را ديدم به من گفت : اى خراسانى ! چهار چيز است كه غير آن نيست : چشم ، زبان ، دل ، هوا . چشم خود نگاهدار كه به آن چه خدا نپسندد ننگرد و زبان خود نگاه دار كه چيزى نگويد كه خداى تعالى از دل تو خلاف آن داند و دل خود نگاه دار كه در وى غلّ و حقدِ هيچ مسلمان نباشد و هواى خود نگه دار كه به هيچ ناشايست مايل نشوى ، چون اين خصلتها در تو نباشد ، خاكستر بر سر خود ريز كه بدبخت شدهاى . « 1 »
( 2193 ) عبداللَّه ختلانى « 2 »
از موحّدين و صاحب علم و عمل و از مشايخ و فضلاء است . وى را تصنيفاتى
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 570 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 148 .
( 2 ) . ختلانى : منسوب به خَتْلان ، ناحيه و ولايتى از بدخشان واقع در ماوراءالنهر در نزديكى سمرقند .