تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
أميناً فى السّموات والأرض . » هيچ حالى از حالات از راستى بىنياز نمىباشد و صدق از تمامى حالات بىنياز مىباشد ، و اگر بنده‌اى بين خود و خداوند حقيقتاً صادق باشد ، حتماً برخزينه‌هايى از خزينه‌هاى غيب اطلاع خواهد يافت و امين در آسمان‌ها و زمين مىشود . - « وحشة العباد عن الحقّ ، أوحش منهم القلوب ؛ ولو أنسوا بربّهم ولزموا الحقّ ، لاستأنس بهم كلّ أحد . » وحشت بندگان از خداوند ، دل‌ها را از ايشان به وحشت مىاندازد و اگر ايشان به پروردگارشان انس پيدا كنند و ملازم با حقّ باشند حتماً هركسى با ايشان انس مىگيرد . - « قال لى علىّ بن بكّار سنةَ ستّ ومأتين : أين تسكن ؟ قلتُ : بانطاكية . قال : الزِم بيتك ، فإذا كانت لك حاجة فاقصد قضاء حاجتك ؛ فما دمتَ تخرج من بيتك إلى سوقك لا يلقاك من يلطم عينك ، فليس لحالك بأس . » على بن بكّار در سال 260 به من گفت : كجا سكونت دارى ؟ گفتم : انطاكيه ، گفت : ملازم خانه‌ات باش و وقتى حاجتى داشتى دنبال انجام آن برو ، پس تا وقتى از خانه‌ات به بازار بيرون مىروى ، به طورى كه كسى را كه به چشمت بخورد ملاقات نكنى ، براى حالت ضررى ندارد . - « طول الاستماع إلى الباطل ، يُطفىء حلاوة الطّاعة من القلب . » بسيار گوش دادن باطل ، شيرينى طاعت را از قلب خاموش مىكند . - « من أراد أن يعيش حيّاً فى حياته ، فليُزل الطّمع عن قلبه . » كسى كه بخواهد در زندگانيش زنده باشد ، بايد طمع را از قلبش بيرون كند . - « لا تغتمّ إلّامن شىء يضرّك غداً ، ولا تفرح بشىء لا يسرّك غداً . » جز از چيزى كه فردا به تو ضرر مىزند غمناك مشو و به چيزى كه فردا تو را مسرور نمىكند ، خوشحال مباش . - « أنفعُ الخوف ما حجزك عن المعاصى ، وأطال منك الحزن على مافاتك ، وألزمَك الفكرة فى بقيّة عمرك . » سودمندترين ترس‌ها آن است كه تو را از معصيت‌ها مانع شود و حزن طولانى برآن چه از دستت رفته است برايت ايجاد كند و در بقيه‌ى عمر ، تو را ملازم فكر گرداند .