( 2141 ) مولانا عبدالكريم دشمنيار
( 2142 ) آقا ميرزا عبدالكريم رايض الدّين ، متخلص به اعجوبه
اهل معرفت و حكمت و صاحب علم و عمل است . از يك بيت و غزل از ديوانش معلوم مىشود كه استادش ميرزا ابوالقاسم راز - متوفى به سال 1199 - است . تأليفاتى از وى بر جاى مانده چون : اسرار الطالبيين ؛ مناميّة ؛ حقّ اليقين ؛ منبهة ؛ واردات كريميه ؛ درويشيّه ؛ عقبات ؛ شرح فصل الخطاب ؛ اسرار النّقطه ؛ رساله محموديّه ذكريه ( اين ده رساله در مجموعهاى به چاپ رسيده است . ) ؛ شرح گلشن راز ؛ علاج الاخلاق ؛ شمس الحقيقة ؛ عين الحقائق . وى ديوان اشعار ، مدايح ، قصايد و غزلياتى نيز دارد . مزارش در شهر خوى است .
گفتار
- اى عزيز ! حقيقت ارادت آن است كه ارادت تو در ارادت او - جلّجلاله - گم شود . تا يك ذرّه تو باقى بود ، خودپرست باشى و تا از خودپرستى فارغ نشوى ، خداپرست نتوانى بود و تا بنده نشوى آزادى نيابى و تا پشت بر هر دو عالم نكنى به آدم و آدميّت نرسى و تا از خود نگريزى به خود نرسى و تا خود را فدا نكنى مقبول آن حضرت نشوى و تا همه در نبازى همه او نگردى و اين معنى جز به تجريد ظاهر و تفريط [ تفريد ] كه از جميع شواغل اعراض كنى دست ندهد و تا تجريد و تفريط صفت سالك نگردد ، ثمرهى توحيد از شجره ارادت پديد نيايد و تا غيرى را در باطن جاى بود ، سرّ توحيد برلوح دل نقش نپذيرد .
- اى عزيز مريد را سختى چندان است كه درد طلب روى نمايد ، چون اين معنى روى نمود اين درد ، خود راهبر مريد شود و او را از طلب غير بازدارد تا به همگى روى به مطلوب حقيقى آرد چون جمال محبوب را نهايت نيست او را زيبد كه هردم هزار آيينه باشد .