تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣

( 2137 ) شيخ عبدالقدوس بن اسماعيل هندى

اهل معرفت و صاحب ذوق و جد و قال است . با جمعى از اهل معرفت مصاحبت داشت ولى مريد شيخ محمّد بن محمّد عارف و فريفته شيخ احمد عبدالحقّ بود . سال 944 يا 945 دار دنيا را وداع گفت و مزارش در قصبه گنگوه زيارتگاه مردمان است . از وى رساله‌اى به نام أنوار العيون و كلمات و غزليّاتى پرشور بر جاى مانده . در شعر به قدّوس تخلّص مىنمود . گفتار - اى عزيز ! كم‌ترين اصنام ، نفس و هوا و محبّت سيم و زر دنياست ، تا اين بتان سنگين و آهنين را كه طاغوت و سنگ راه تو گشته‌اند به قدوم رياضت و حصين مجاهدت ، خليل‌وار نشكنى قدم در دايره دين حنيف نتوانى نهاد و به زبان به آيه كريمه
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
« 1 » ؛ ( من از روى اخلاص ، پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمان‌ها و زمين را پديد آورده است ؛ و من از مشركان نيستم . ) نتوانى گشاد . - از صومعه و خانقاه و خلوت چه سود و فايده‌ها ؟ اين‌ها چه خواهد بود ، هرگاه دل در مائده‌ى كثرت باشد ؟ جان را از سرّ وحدت چه اثر با بتخانه ويران ؟ مسجد و كعبه كه بيت‌الحرام است آبادان ساز . آه ، آه ! مىگويم و ما در افسانه‌ايم و هم‌چنان بتخانه‌ايم . شعر
شد صرف بتان عمر گرانمايه دريغا * چون برهمنى بر سر بتخانه بمانديم
هامش
( 1 ) . سوره‌ى انعام ، آيه‌ى 79 .