تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
- پرسيدند از دنيا ، گفت : « أخرِجها من قلبك إلى يدك ؛ فإنّها لا تضرّك . » دنيا را از دلت به دستت خارج كن زيرا آن به تو ضرر نمىزند . - پرسيدند از شكر ، گفت : « حقيقة الشّكر ، الإعتراف بنعمة المُنعم على وجه الخضوع ومشاهدة المنّة وحفظ الحرمة على وجه معرفة العجز عن الشّكر . » حقيقت شكر ، اعتراف كردن به نعمت منعم است خاضعانه و مشاهده‌ى منّت و حفظ حرمت او بر طريقه شناخت عجز از شكرش . - پرسيدند از حسن ، خلق گفت : « هو أن لا يؤثِّر فيك جفاءُ الخلق بعد مطالعتك للحقّ واستصغار نفسك و ما منها معروفة بعيوبها واستعظام الخلق و ما منهم ، نظراً إلى ما أودعوا من الإيمان والحكم . » آن است كه ظلم مردم در تو اثر نكند بعد از مطالعه كردن حقّ و كوچك شمردن خودت و آن چه از خودت معروف است عيوبش و بزرگ دانستن مردم و آن چه از ايشان است نظر به آن چه كه از ايمان و حكمت در ايشان به وديعت گذارده شده است . - پرسيدند از بقاء ، گفت : « البقاء لا يكون إلّامع اللّقاء ، واللّقاء يكون كلمح البصر أو هو أقرب ؛ وعلامة أهل اللّقاء أن لا يصحبهم فى وصفهم به شىء فان ؛ لأنّهما ضدّان . » بقاء جز با لقاى الهى نمىباشد و لقاء هم مانند چشم برهم زدنى يا نزديك‌تر از آن حاصل مىشود و نشانه‌ى اهل بقاء آن است كه در وصف ايشان به لقاء چيز فانى با ايشان همراهى نمىكند ؛ زيرا آن دو ضد هستند . « 1 »
هامش
( 1 ) . طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 108 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 162 ؛ روضات الجنّات ، ج 5 ، ص 85 .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 138 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)