متعال باشد و اهل صفا بر خطر بزرگى هستند مگر اين كه آن را بدون عيب تسليم خداوند متعال كنند .
- به بعضى از عارفين گفتند : از كجا بشناسيم بنده محجوب از حقّ نيست ؟ گفت :
« إذا طلبه و لم يطلب منه ، وإذا أراد و لم يُرد منه ، و أن لا يختار على اختياره شيئاً وإن كان اختيار النّار ، كما أنّ ابراهيم حين القى فى النّار فقال له جبرئيل : هل تريد النّجاة ؟ فقال - عليه السّلام - : إن كان الخليل يريد الحرقة فاستحيى أن أريد النّجاة ؛ فكلّ من ليس فى قلبه سلطان الهيبة ونار المحبّة وأنس الصحبة فهو محجوب . »
وقتى او را طلب كند و از او چيزى طلب نكند ، و هنگامى كه بخواهد و از او چيزى نخواهد ، و اين كه بر اختيار او چيزى را اختيار نكند هر چند كه اختيار آتش باشد ، همان گونه كه ابراهيم وقتى در آتش مىافتاد جبرئيل به او گفت : آيا نجات را مىخواهى ؟ آن حضرت فرمود : اگر دوست سوختن را مىخواهد من حيا مىكنم كه نجات را بخواهم ؛ پس هر كس كه در قلبش سلطنت هيبت الهى و آتش محبت و انس مصاحبت با حقّ تعالى نباشد او در پرده است .
- كفّار محجوبند به تاريكى ضلالت از انوار هدايت و اهل معصيت به تاريكى غفلت از انوار تقوى محجوبند و اهل طاعت به ديدن طاعت از انوار ديدن توفيق و عنايت مولى محجوبند ، چون مولى از ايشان حجاب بردارد به ديدهگان نور نظر به نور كنند و جمال ربوبيت و بزرگى جبروت و لطايف قدرت حق را ببينند ، اين جاست كه به او از غير او محجوب شوند .
- اى عزيز ! همّت را بلند كن ، نفسى و دمى كه برمىآورى به ياد اللَّه باشد كه اگر بدون ياد او برآرى به كه مىسپارى ؟ و دلى را كه از دوست خالى مىدارى به چه او را خرسند مىدارى ؟
- او را نظرى است با تو و تو را نفسى است با او ، استعداد آن نظر سبكبارى است ، آن چه تو مىكنى گران بارى است ، بىاستعداد رفتن موجب سنگسارى است . هرچه تو را
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 104
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص١٠٤