( 1571 ) شيخ رحمة اللَّه مجذوب
از شاگردان درسى آية اللَّه شريعت اصفهانى - رحمهاللَّه - است . حالتى به وى دست مىدهد كه كتابهاى خود و هر چه داشته به معرض فروش گذاشت و با لباس مندرسى از ميان اجتماع طلاب بيرون رفت و ديگر او را نديدند ، تا آن كه پس از مدتى يكى از شاگردان آية اللَّه شريعت وى را در مسجد كوفه مىبيند ، و با او اظهار آشنايى مىنمايد ، و از وى در خواست مىكند كه روز معينى را وعده دهد تا به نجف به خانه وى بيايد و با هم پلوى ماش بخورند . قبول مىكند و روز معيّن آن شاگرد ، استاد را دعوت مىكند كه به منزلش بيايد و با شيخ ملاقات كند ، شايد نصيحتى كند و مؤثّر واقع شود . استاد قبول مىكند و پيش از شيخ به منزل شاگرد مىآيد ، چون شيخ از راه مىرسد و چشم استاد به وى مىافتد ، مىگويد : آقا شيخ از طلبگى چه بدى ديدى كه به اين صورت درآمدى ؟
مىگويد : حقيقت اين است كه به فلان آيه [ آيه در بىاعتبارى دنيا بوده ] بر خوردم ، انقلابى به من دست داد كه ديگر نتوانستم در اين رشته بمانم . آخر مرجعيتى كه مدتش شش ماه باشد ، آن هم حقوق بگيرها پشت سر انسان فحش دهند ، چه ارزشى دارد ؟
[ اين جريان خبر از واقعه آينده استاد بود . ] گويا سؤال و جوابهايى ميان ايشان شد ، از آن جمله استاد مىگويد : پسرم كه اختلاط حواس پيدا كرده خوب مىشود ؟ مىگويد : نه مثل اول .
( 1572 ) حاج آقا رحيم دهكردى « 1 » ، متخلّص به منوّر
هامش
( 1 ) . دِهكُردى : منسوب به دِهْكُرد ، نام سابق شهر كُرد مركز شهرستانى به همين نام از استان اصفهان .