( 1542 ) رجب على تبريزى اصفهانى ، متخلص به واحد
حكيمى ماهر و از اهل معرفت و صاحب وجد و حال است كه سال 1008 در اصفهان از دنيا رفت . وى را تأليفاتى است در معارف و حكمت و كلام ، از جمله رسالهى كليد بهشت در تحقيق معانى اسماء اللَّه و قول به اشتراك لفظى آنها .
شعر
- واحد كه به كوى دوست منزل دارد * غم نيست ، اگر غم تو در دل دارد
پيوسته به تعمير بدن مشغول است * بيچاره هميشه دست در گل دارد
( 1543 ) شيخ رجب على نكورويان خياط تهرانى ، ابن باقر پيشه ور
از ابرار و اتقيا و صاحب مكاشفات و كرامات است . وى را در كودكى ملاقات نموده بودم . سال 1262 شمسى ديده به جهان گشود و پس از ماجراى كشف حجاب در ايران شغل خود را از بازار به خانه منتقل نمود و منزوى شد . و در اول ربيع الثانى سال 1381 مطابق با 10 / 6 / 1340 شمسى دار دنيا را وداع گفت و در ابن بابويه شهر رى به خاك سپرده شد .
حكايت
- از خود آن بزرگوار نقل شده كه مىفرمود : در ايّام جوانى دخترى رعنا وزيبا از بستگان دلباخته من شد و سرانجام در خانهاى خلوت مرا به دام انداخت . با خود گفتم رجبعلى خدا مىخواهد [ مىتواند ] تو را امتحان كند ، بيا اين بار تو خدا را امتحان كن ، سپس به خدا عرضه داشتم [ گفتم ] : خدايا ! من اين گناه را براى تو ترك مى كنم تو هم مرا براى