تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
خودت تربيت كن . آن گاه به سرعت از دام گناه مىگريزد و بى درنگ ديده برزخى او روشن مىشود . - يكى از اهل علم نزد آن بزرگوار براى دوختن لباس رفت . شيخ رجبعلى از او پرسيد : مىخواهى طلبه شوى يا آدم ؟ سپس به وى مىگويد : ناراحت مشو ، طلبگى خوب است ولى هدف بايد آدم شدن باشد ، به شما نصيحت مىكنم : فراموش مكن هر كارى مىكنى براى خدا انجام بده ، حتى اگر چلو كباب هم خوردى به اين قصد بخور كه نيرو بگيرى و در راه خدا عبادت كنى ، اين نصيحت را در تمام عمر فراموش مكن . - يكى از مجتهدين نزد وى رفت تا قبايى بدوزد . شيخ از وى پرسيد : كار شما چيست ؟ مىگويد : درس خارج مىدهم . شيخ سرتكان مىدهد و مىگويد : خوب است ، اما درس عاشقى بده ! آن شخص مىگويد : اين كلام ، زندگى مرا دگر گون كرد . - از وى نقل است كه گفت : امام جمعه زنجان آية اللَّه حاج ميزا محمود - كه مردى با كمال و معنويت بود - همراه با عده‌اى از محترمين تهران روزى به منزل ما آمدند . به اقتضاى سرشت آدمى حالتى دست داد ، فكر كردم ديگر شخصيت‌هاى برجسته هم مىآيند و همين وضع ادامه خواهد داشت . شب متوجه شدم حالم دگرگون شده ، مشغول راز و نياز شدم و تضرع به درگاه خداوند متعال نمودم تا اين كه به حال عادى برگشتم و صفاى باطن پديدار شد . فكر مىكردم اگر اين حالت ادامه مىيافت تكليف من چه بود ؟ ناگهان فهميدم به من مىگويند : در اين صورت مانند بلعم باعورا مىشدى ؛ نتيجه زحمات تو اين مىشد كه با شخصيت‌ها محشور بودى و دنيا از آن تو بود اما از آخرت هيچ نصيب و بهره‌اى نداشتى . - مىفرمود : من استاد نداشتم ولى گفتم خدايا اين را براى رضايت خودت ترك مىكنم ، تو هم مرا براى خودت درست كن [ اين كلام را در مقام تذكر به ديگران وپرهيز از خود خواهى مىفرمود . ] - مىفرمود : شما براى خدا قيام كنيد ، خدا راهنمايىتان مىنمايد . اگر مواظب دلتان