تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
هلاك مىشوى ؟ منتظر جواب بودم ، ولى جوابى نداد و اعتنايى به حرف من نكرد و سر بر آسمان بلند كرد و گفت : « إلهى ! لا فى البيت تركتنى ، ولا إلى البيت حملتَنى ، بعزّتك وجلالك ، لو فعل بىهذا غيرُك لما شكوتُه إلّاإليك . » بارالها ! نه در خانه مرا رها كردى و نه به سوى خانه [ ات ، كعبه ] بردى ، به عزّت و جلالت سوگند ، اگر كس ديگرى اين كار را با من مىكرد ، جز به تو گله و شكايت نمىنمودم . مالك مىگويد : از مناجات وى منقلب شدم ، در اين هنگام ، از گوشه بيابان شخصى در رسيد و ناقه خود خوابانيد و به وى گفت : سوار شو . چون باد از نزد من رفت و ديگر او را نديدم . چون به طواف رسيدم ، وى را ديدم ، خود را به وى رسانيده و گفتم : اى مادر ! به حقّ آن كه با تو كرامت كرد ، بگو كيستى ؟ اين عزّت به چه حاصل كرده‌اى ؟ گفت : « اى مالك دينار ! « أنا شهدة ، بنتُ مُسكة ، بنت فضّة خادمة الزهراء [ سلام اللَّه عليها ] ، بنتُ رسول‌اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - . » ؛ ( من شهده ، دختر مُسْكه ، دختر فضّه ، خادم حضرت زهرا - سلام‌اللَّه‌عليها - ، دختر رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - هستم . ) اين نه مقام و عزّت من است و نه دليل برمنزلت من ، بلكه به واسطه رابطه‌ى خدمت آن خاندان است كه خداوند لطيف با من ضعيف چنين اكرامى نمود . « 1 »

( 1858 ) پير شهريار

از اهل معرفت است كه به صفت جلال شهرت داشت و مزارش در زير قدم شيخ محمود شبسترى در شبستر آذربايجان است . « 2 »
هامش
( 1 ) . طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 95 . ( 2 ) . روضه اطهار ( تاريخ حشرى ) ، شماره‌ى 176 .