نفس خود مىگفت :
« عُشّتى - يا شقية - إلى زمان صار يطلب من مثلك الدعاء . »
اى بدبخت ! تا زمانى عمر و زندگى كردى كه از مثل تو دعا طلب مىشود .
و با اينگونه كلمات نفس خود را سرزنش مىكرد . « 1 »
( 1855 ) شهاب الدّين نشيلى « 2 »
و اصل باللَّه است كه صاحب جذبه بود و بسيار به حمّام مىرفت ، تا آن كه حدود سال 940 در همان جا [ حمّام ] از دنيا رفت و در مصر عتيق در خلوت گاه عبادت خود به خاك سپرده شد . « 3 »
( 1856 ) شيخ شهاب الدّين هانسورى هندى
از قدماى عرفا و از مصاحبان و همنشينان سلطان شيخ نظامالدّين اوليا است . قرآن بسيار در شبانه روز قرائت مىكرد . وى متولّد 629 و متوفّى 719 مىباشد .
حكايت
نقل است كه : درسكرات موت برخاست و به مناجات در ايستاد و گفت :
« سيّدا ! پادشاها ! آن چه برمن فرض كرده بودى ، به وسع و طاقت بجا آوردم و عهد تو را به وفا رسانيدم و اكنون وقت نقل است . اميدوارم كه غير از تو و من ، ديگرى در ميان نباشد . همين تو باشى و من . از آن كه جان از تو سِتُدهام به ديگرى ندهم .
هامش
( 1 ) . طبقات شعرانى ، ج 2 ، ص 98 .
( 2 ) . نشيلى : منسوب به نشيل ، از توابع دمشق واقع در شام .
( 3 ) . طبقات شعرانى ، ج 2 ، ص 127 .