تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
چيزى نگو . هيچ نگفتم ، ولى آنان بىمحابا مىزدند و وى آه نمىكرد و لب نمىگشاد ، يكى از آن سواران گفت : « مى دانيد اين كيست ؟ قطب الاقطاب است . » يك باره همگى در مقابلش خاضع گشتند ، وى گفت : « هر تازيانه كه مىزديد از خداوند طلب مغفرت و رحمت برايتان مىكردم و تا زنده هستم و زنده‌ام طلب آمرزش مىكنم . » سپس از آن‌ها فاصله گرفت ، چون ياران پادشاه غائب گرديدند مرا نزد خود خواند و گفت : هيچ دانستى اين چه بود ؟ گفتم : نه ، گفت : در ميان من و خداى من حجابى بود بس غليظ و به هيچ چيز رفع آن نمىشد تا آن كه اين جماعت را بر من بگمارد و ديدى با من چه كردند ؛ هر تازيانه كه بر من مى زدند رفع آن حجاب مىشد ، اكنون برو كه ما خود آن را خواسته بوديم كه اين جا بيايى ، ديگر با تو كارى ندارم نه تو مرا خواهى يافت نه من تو را . اين بگفت و چند قطره اشك به خون آلوده از ديده بريخت و از نظر من غائب گشت .

( 1513 ) درويش هراتى

ابوالقاسم جنيد - متوفى به سال 299 - حكايت ملاقات وى را با سرىّ ذكر مىكند ، ذكرش در ترجمه سرىّ مىآيد . « 1 »

( 1514 ) شيخ دمرداش محمدى جركسى مصرى خلوتى « 2 »

از شاگردان اخلاقى عمر روشنى است . معيشتش به دست خود بود و هر چه زياده
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال جنيد . ( 2 ) . جركسى : منسوب به تيره‌ى جركس ، مشتمل بر چهار قبيله ؛ مصرى : منسوب به كشور معروف مِصْر واقع در شمال شرقى آفريقا ؛ خَلوتِى : منسوب به طريقه‌ى خَلْوَتِيّه ، از طريقه‌هاى اهل معرفت كه در سوريّه و مصر رواج دارد .