( 1506 ) درويش مجهول
ابوبكر سقا حكايتى را نسبت به درويشى كه خود ديده ذكر مىكند . « 1 »
( 1507 ) درويش مجهول
ذكر وى در ترجمه ابوالعباس ارزيرى گذشت .
( 1508 ) درويش مجهول
خواجه عبد اللَّه انصارى - متوفى به سال 481 - گويد : وقتى در نيشابور اتفاقى افتاده بود و مردم از شهر بيرون رفته بودند و من در كنج مسجدى نشسته بودم . درويشى آمد ، به گوشهاى بنشست و در آن حال گويندهاى در آمد . درويش به وى گفت چيزى بگو ، گوينده اين دو بيت را خواند :
ألقيتَ بينى و بين المحبّ معرفةً * لاتنقضي أبداًوينقضي الأبد
[ اى محبوب من : ] ميان من ومحبوبم [ يعنى خود ] چنان رابطهى معرفت وشناخت بر قرار
نمودى كه هيچ گاه از بين نمىرود هرچند زمان از بين برود .
لأخرجَنّ من الدنيا وحبّكم * بين الجوارح لم يشعر به أحد
بىگمان از دنيا بيرون مىروم ، در حالى كه حبّ شما ميان اعضا و جوارح خواهد بود و كسى
از آن آگاه نخواهد بود . « 2 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال ابوبكر سقا .
( 2 ) . ر . ك : شرح حال انصارى .