تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
گفتار - محبّت را چراغ راه خدا قرار داده . اصل و قاعده‌ى راه خدا ، محبّت است ، احوال ومقامات نسبت به محبّت با آن كه نازل‌اند چون كسى دست به دامن محبّت زد ، زوال‌ناپذير است و باقى بقاء ذات محبوب است . - « أوّل وصال العبد للحقّ هجرانُه لنفسه ، وأوّل هجران العبد للحقّ مواصلته لنفسه . » اولين مرتبه‌ى رسيدن بنده به حقّ [ تعالى ] دورى و رها كردن نفس خويش است ، و اولين مرتبه‌ى دورى بنده ازحقّ [ تعالى ] رسيدن و پيوستن با نفس خويشتن مىباشد . - « لا يُعبّر عن شىء إلّابما هو أرقّ منه ، ولا شىء أرقّ من المحبّة ، فبم يُعبّر عنها ؟ ! » هيچ چيز تفسير و توضيح داده نمىشود مگر به چيزى نازك‌تر و دقيق‌تر از آن و چيزى دقيق‌تر از محبت نيست ، پس به چيزى تفسير و روشن شود ؟
- أنا راض به طول صدّك عنّى * ليس إلّالأنّ ذاك هواكا
راضى هستم به فاصله گرفتن طولانيت از من به راندن و دور كردن [ اعراض و دورى گرداندن طولانىات از من خشنودم ] ، و اين نيست مگر به سبب آن كه خواسته و ميل تو آن است .
فامتحن بالجفا ، صبرى على * الودّ و دَعنى معلّقاً برجاكا
پس به ستم كردن و دورى كردن از من ، صبرم را بر دوستى خود امتحان كن و مرا وابسته به اميدت رها كن . بعد از خواندن اشعار فوق اين بيت را گفت :
ليس لى فى سواك حظّ * فكيف ما شئتَ فامتحنّى
براى من در غير تو بهره و لذّتى نيست ، پس هرگونه خواستى مرا امتحان كن . « 1 »
هامش
( 1 ) . تذكرة الاولياء ؛ نفحات الانس ، شماره‌ى 96 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 309 .