ابتدا مذهب كليمى داشت ، سپس اسلام اختيار نمود و در خدمت علما و اهل معرفت كسب كمالات كرد و در آخر امر اموال خود را به تاراج داد و سر و پاى برهنه سر در بيابانها نهاد ، تا آن كه گذرش به دهلى افتاد ، در آن جا به حمايت قاضى و دستور سلطان وقت ، داراشكوه وى را به تهمتهاى ناروا به قتل رسانيدند . در حوالى مسجد جامع به خاك سپرده شد . « 1 »
شعر
- سرمد غم عشق بوالهوس را ندهند * سوز دل پروانه ، مگس را ندهند
عمرى بايد كه يار آيد به كنار * اين دولت سرمد ، همه كس را ندهند
در مسلخ عشق ، جز نكو را نكشند * رُوبه صفتان زشت خو را نكشند
گر عاشق صادقى ، زكشتن مگريز * مُردار بوَد هرآن كه او را نكشند
( 1696 ) ابوعثمان ، سعيد بن سلام « 2 » مغربى
صاحب رياضات و كرامات است كه در فكر و ذكر ، آيت و در انواع علوم ، حظّى وافر داشت و نزد ابوعلى كاتب تربيت يافت و با حبيب مغربى يا مصرى و محمد بن عمر زجاجى مصاحبت داشت و با اسحاق بن محمد نهرجورى و ابوالحسين ، على بن سهل صائغ دينورى و غير ايشان ملاقات كرد . اصلش از قريه كوكب قيروان مغرب « 3 »
هامش
( 1 ) . رياض العارفين ، ص 130 .
( 2 ) . سلام : 1 . خيف سلام ، بلدى در نزديكى عسفان ، بر سر راه مدينه منوره ؛ 2 . روستايى واقع در صعيد مصر در نزديكى اسيوط در سمت غرب رود نيل .
( 3 ) . مغرب : اين واژه در اصطلاح جغرافياى بلاد اسلامى ، مغرب كشورهاى شمال آفريقا ، تونس ، الجزاير ، ليبى و مراكش ( مغرب كنونى ) را شامل مىشود .