( 1464 ) مولانا پير خليل مزاف
از اجله اوليا است كه بسيار عزيز الوجود و عالى رتبه بود . مزارش در كجيل تبريز در پيش قبر حاج محمد در حرم پير چين فقيه زاهد قرار دارد . « 1 »
( 1465 ) خليلى
گمنام از اهل معرفت است . مثنوى خطّى تحفه العشاق در سلوك راه خدا از وى بر جاى مانده است . متخلص به خليلى كه تاريخ اتمام آن سال 880 مىباشد و شايد نام وى هم خليلى باشد .
گفتار
- اى كسى كه در طلب راه خدايى ! اين نكته بشنو كه ديدهى گل تاب ديدن او را ندارد ، وى رابا چشم دل مىتوان ديد نه چشم گل ، پس از آن فكر كن از كجايى ؟ و كيستى ؟ و چه چيزى ؟ و براى چه در اين غربت خانه تو را انداختهاند ؟ بدين وضع و بدين شكل عجيب جدّيت كن ، تا اصل خويش را به دست آرى ، و روزگار وصل خود را دوباره بيابى .
- آن خدايى كه اين جهان پر نور از او است ، خود دور از شكل و هيولا است و آن مسمّايى كه اسماء عين ذات او است و جمله اشياء مظهرونشان دهندهى اويند ، كنزى مخفّى و گنجى پنهان از نظر ما بود ، ابتدا خود عاشق ما شد تا او را بدانيم [ و در واقع ] :
خواست تا بيند جمال خويش را * در ظهور آرَد كمال خويش را
عشقْ بازى با جمالِ خود كند * خويشتن معشوق و خود عاشق كند
هامش
( 1 ) . روضه اطهار ( تاريخ حشرى ) ، شمارهى 131 .