اين عارف بزرگوار با آن كه به عبادات و مجاهدات و رياضات و زيارات و اعتكاف در اماكن متبرّكه سخت مراقبت و مداومت داشت ، ولى مىفرمود : روح همه اين اعمال خدمت با اخلاص نسبت به سادات و ذرّيهى حضرت فاطمهى زهرا - سلاماللَّهعليها - است و بدون آن ، اين اعمال همچون جسمى بىجان است و آثارى بر آنها مترتّب نمىگردد .
نيز نقل است كه در اواخر عمر همه شب تا به صبح بيدار بود ، و گاهگاه در شبها اين دو بيت را مىخواند :
زمانه بر سر جنگ است ، يا على ! مددى * كمك زغير تو ننگ است ، يا على ! مددى
گشادِ كار دو عالم ، به يك اشارهى توست * به كار ما چه درنگ است ، يا على ! مددى
حكايت
گفتهاند : از ظهر پنجشنبه قبل از وفات تا روز يكشنبه كه فوت خود را در آن روز پيش بينى فرموده بود ، ديگر باكسى سخن نمىگفت و پيوسته در حال مراقبه بود ، تنها شب جمعه ناگهان سر از بالين برداشت و ديده بر در گشود و فرمود : اى شيطان ! بر من كه سراپا از محبّت علىّ - عليه السّلام - پُر شدهام ، دست نخواهى يافت .
گفتار
پس از آن كه خبر از روز فوت خود داد ، به پسرش اين گونه وصيّت نمود :
وَ لَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ إِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ
« 1 » و ما به كسانى كه پيش از شما به آنان كتاب داده شده ، و [ نيز ] به شما سفارش كرديم كه از خدا پروا كنيد .
نيست جز تقوى در اين ره توشهاى * نان و حلوا را بنه در گوشهاى
« بالتّقوى بلغنا ما بلغنا . »
به واسطهى تقوى رسيديم به آن جايى كه رسيديم .
هامش
( 1 ) . سورهى نساء ، آيهى 131 .