الدّين اوليا - متوفى به سال 725 - بود . كلمات مجالس مراد خويش را در چند جلد گرد آورد و آن را فرائد الفوآئد نام نهاد . خود نيز كتابهاى صحايف نثر و مثنويّاتى دارد و در يكى از ابياتش ، خود را از سادات هاشمى و قرشى به شمار آورده و مىگويد :
قُرشى اصل و هاشمى نسَبم * كز هوايش برآمد اين شجرم
اين مرد الهى در سال 735 در سنّ 87 سالگى از دنيا رفت و در مقبرهى شكر گنج در بلدهى دهلو در پايان قبر شيخ نظام الدّين ، كنارِ قبر خواجه خسرو به خاك سپرده شد .
شعر
- دارم دلكى غمين ، بيآمرز و مپرس * صد واقعه در كمين ، بيامرز و مپرس
شرمنده شوم اگر بپرسى عملم * اى أكرَمَ الأكرَمين ! بيامرز و مپرس
مشتاق تو به هيچ جمالى نظر نكرد * بيمار تو ز هيچ طبيبى دوا نخواست
بر ما دلت نسوخت ، ندانم چرا نسوخت ؟ * ما را دلت نخواست ، ندانم چرا نخواست ؟
و نيز در جاى ديگر مىسرايد :
- از خويش برون رو ، ز در خويش درون آى * تا گم نشوى ، گمشدهى خويش نيابى
آن گِرد حرم گردد و اين گِردِ خرابات * من گردِ سرت گردم و جايى كه تو باشى
اى خون خلقى ريخته ، وانگه از آن خون ريختن * نه دست تو دارد خبر ، نه تيغ تو آلودگى
گفتم : برغم دشمنان ، آسايشى يابم زتو * أستغفراللَّه زين سخن ، عشق تو و آسودگى ؟ « 1 »
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 580 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 64 ؛ رياض العارفين ، ص 308 .