تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
ماندى ، ببين كه خداوند ، عالم بتوست . - از شقيق بلخى نقل مىكند كه : « إصحب النّاس كما تصحب النّار ، خذ منفعتها ، واحذر أن تحرقك . » همان گونه كه با آتش مصاحبت مىكنى با مردم مصاحبت كن ؛ از آن نفع ببر اما بپرهيز از اين كه تو را بسوزاند . - « من دخل فى مذهبنا هذا ، فليجعل فى نفسه أربع خصال من الموت ؛ موتاً أبيض ، و هو الجوع ؛ و موتاً أسود ، و هو احتمال الأذى من الخلق ؛ و موتاً أحمر ، و هو العمل و مخالفة الهوى ؛ و موتاً أخضر ، و هو طرح الرّقاع بعضها على بعض . » كسى كه در مذهب ما داخل مىشود ، بايد در خودش چهار نوع مرگ را قرار دهد : موت سفيد كه آن گرسنگى است و مرگ سياه كه تحمّل اذيت از مردم است و موت قرمز و آن عمل و مخالفت با هواى نفس است و موت سبز كه انداختن رقعه [ پارچه‌اى كه با آن لباس را وصله مىزنند ] است ، بعضى از آن بر بعض ديگرش . - « لا تغترّ بموضع صالح ، فلا مكان أصلح من الجنّة ، فلقى آدم - عليه السّلام - ما لقى ؛ و لا تغترّ بكثرة العبادة ؛ فإنّ إبليس بعد طول تعبّده لقى ما لقى ؛ و لا تغترّ برؤية الصّالحين ؛ فلا شخص أكبر من المصطفى - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - لم ينتفع بلقآئه أقاربه وأعدآئه ؛ و لا تغترّ بكثرة العلم ؛ فإنّ بلعام بن باعورا كان يحسّ إسم اللَّه الأعظم ، فانظر ماذا لقى ؟ » به هيچ جايگاه صالحى مغرور مشو ، كه مكانى صالح‌تر از بهشت نيست و حضرت آدم - عليه السّلام - برخورد كرد در آن به آن عملى كه روشن است [ خوردن گندم ] و به كثرت عبادت نيز مغرور مشو ؛ زيرا شيطان بعد از عبادت طولانيش مطرود حق تعالى شد ( به واسطه‌ى سجده نكردنش به آدم ) ، به ديدن افراد صالح نيز مغرور مشو ؛ زيرا شخصى بزرگ‌تر از حضرت محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - نبود در حالى كه نزديكان و دشمنانش از ملاقات او نفعى نبردند و به زيادى علم نيز مغرور مشو ؛ زيرا بلعم بن باعورا اسم اعظم خداوند را مىدانست ، پس نگاه كن كه به چه روزگارى افتاد ( با فرعون در ضديّت با