( 952 ) بشر [ بشير ] طبرانى [ طبرى ] « 1 »
عارف بزرگ ، صاحب كرامت و خالص به ذكر الهى است . احمد ابى الحوارى - متوفى به سال 230 - به يك واسطه ، جريان آزاد كردن غلامانش را نقل كرده است . « 2 »
( 953 ) ابوالقاسم ، بشر بن ياسين
از جمله مشاهير علماى عصر خويش و بزرگان اهل معرفت در مهنه « 3 » است . سال 380 از دنيا رفت . بشر در زمان كودكى ابوسعيد ابوالخير به پدرش گفت : وى در آينده از برجستگان مىشود .
گفتار
ابوسعيد گويد : روزى خدمت ابوالقاسم بشر بودم ، پرسيد : اى پسر مىخواهى با خدا سخن گويى ؟ گفتم : چرا نخواهم ؟ ! گفت : هر وقت در خلوت باشى ، اين كلام گوى ، و بيش از اين مگوى :
بى تو جانا ! قرار نتوانم كرد * احسان تو را شمار نتوانم كرد
گر بر تن من ، زبان شود هر مويى * يك شكر تو از هزار ، نتوانم كرد « 4 »
هامش
( 1 ) . طَبَرانى : 1 . منسوب به طَبَريّه شهرى در فلسطين واقع در كنار درياچهاى به همين نام ؛ 2 . مانند طَبَرىّ منسوب به طبرستان و مازندران ؛ 3 . منسوب به طابَران ، تابع طوس خراسان ؛ طبرى : منسوب به طبرستان و مازندران .
( 2 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 28 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 130 .
( 3 ) . مهنه / ميهنه / مهينه : 1 . از روستاهاى خاوران ( ناحيهاى واقع در بين ابيوَرْد و سَرَخس ) .
( 4 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 364 .