عزّت و سربلندى مؤمن در بىنيازى او از مردم و شرافت و برترىاش شب زندهدارى او است .
- « من حُرّم المعرفة ، لم يجد للطّاعة حلاوةً . »
هر كس كه از معرفت خدا محروم باشد ، شيرينى طاعت را نمىچشد .
- « من وهب له الرّضا ، بلغ أفضل الدّرجات . »
هر كس كه مقام رضا به او داده شده ، به برترين درجات ايمان نايل گشته است .
- « خصلتان تُقسيان القلب : كثرةُ الكلام ، و كثرة الأكل . »
دو صفت و خصلت موجب قساوت قلب مىگردد : بسيار سخن گفتن و بسيار خوردن .
حسن مسوحى شاگرد اخلاقى بشر گويد : بشر بن حرث روزى مرا ديد كه از سرما مىلرزم ، نگاهى به من كرد و گفت :
قطع اللّيالى مع الْأيّام فى حلق * والنّوْم تحْت رواق الْهمّ والْقلق
پيمودن شبها همراه با روزها در ميان حلقهها و زنجيرها و خوابيدن در زير
ايوان [ و يا : خانه ] اى از همّ و غم و اضطراب و پريشانى .
أحرى و أعذّرنى من أن يقال غداً * أنّى التمستُ الغنى من كفّ مختلق
سزاوارتر و بيشتر مايهى عذرپذيرى من است از اين كه فردا گفته شود كه : تو
غنى و بىنيازى و توانگرى را از دست افترا و دروغ بندى درخواست نمودهاى .
قالوا : رضيتَ بذا ؟ قلتُ : القنوع غنىً * ليس الغنى كثرة الأموال والورق
مردم گفتند : به همين خشنودى ؟ گفتم : قناعت كردن خود بىنيازى و توانگرى
است ، و بىنيازى به بسيارى مال و پول نيست در حال تنگدستى و سختى .
رضيتُ باللَّه فى عسرى و فى يسرى * فلست أسلك إلّاواضح الطّرق
و هنگام توانگرى به خدا خشنود و خرسندم ، و لذا جز راههاى روشن را
نمىپيمايم . « 1 »
هامش
( 1 ) . تذكرة الاولياء ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 8 ، ص 336 ؛ طبقات شعرانى ، ج 2 ، ص 62 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 84 ؛ روضات الجنّات ، ج 2 ، ص 129 ؛ كرامات الأولياء .