سؤال كردم :
« ما علامةُ الجهل ؟ »
نشانهى جهل چيست ؟
گفت :
« الحرصُ والرّغبةُ . »
حرض و آز و ميل و رغبت داشتن به دنيا .
گفتم :
« ما علامةُ الورع ؟ »
نشانهى ورع و پرهيزگارى چيست ؟
گفت :
« الهربُ من مواطن الشّبهة . »
گريختن از جايگاههاى [ و موارد ] شبههناك .
پرسش نمودم :
« فما الّذى عقَلك فى هذه البيعة ؟ »
چه چيزى تو را در اين عبادتگاه و معبد بسته [ و وادار به ماندن در آن جا كرده ] است ؟
گفت :
« بلغَنى أنّه مَن مشى على الأرض ، عثر ، ففزعتُ فزعةَ الأكياس ، فتحصّنتُ بمَن فى السّمآء مَن فتنة مَن فى الأرض ، و ذلك أنّهم سُرّاقُ العقول ، فخشيتُ أن يسرقوا عقلى . »
به من رسيده [ و اين مطلب را دريافتهام ] كه هر كس بر روى زمين راه رود به زمين مىافتد ، لذا مانند بيم زيركان و هوشياران هراسيدم ، پس به آن كه در آسمان است از فتنه و شرّ كسانى كه درزمين هستند پناه جستم ، به علّت اين كه ايشان [ مردم و اهل زمين ] عقلها را مىدزدند ، پس ترسيدم كه عقلم را بدزدند .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 21
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢١