تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
كسى به گردن مقصود ، دست حلقه كند * كه پيش تير بلاها ، سپر تواند بود ز مُلك بىخودى آن را ، كه بهره‌اى باشد * وجود ، در نظرش مختصر تواند بود جاى مقام نيست جهان ، دل در او مبند * خود را مسافرى كن و اين رهگذار گير كليد كامِ تو ، بر آستينِ خويشتن است * ولى چه سود ؟ كه با خويش در نمىيابى به دست خويش ، تبه مىكنى تو صورت خويش * و گرنه ساخته‌اندت چنان چه مىبايى اگر كنى طلب نا نهاده ، رنجه شوى * وگر بداده قناعت كنى ، بياسايى دست از طلب مدار ، گرت برگ اين ره است * كآن را كه راه توشه ، نه فقر است ، بينواست نه فقرِ صورتى ، كه بود هَمعنان كفر * بل فقر معنوى ، كه به دو فخر انبياست تا با وجود همرهى ، از نيست كم‌ترى * چون در فنا سلوك كنى ، منزل بقاست آن كس به بارگاه قدَم سر درآورد * كز جان پاك ، پيرو آثار مصطفاست اى آن كه لاف مىزنى از دل كه عاشق است * طوُبى لَك ! ار زبانِ تو با دل موافق است
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 162 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)