تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
رسيدن وقتش به سوى خود بكشى ؟ نه ، اين چنين نيست ، به خدا سوگند مسلّماً بايد امر الهى - خواهى نخواهى - ، درباره‌ى تو نافذ و گذرا گردد ، پس اگر راهى به خشنودى و خرسندى نمىيابى ، بر تو باد به تحمّل نمودن آن‌ها و نزد كسى كه شايسته نيست كه نزد او شكايت كنى ، گله و شكايت نكن و آن كس كه اهل شكر و مدح و ستايش قديم است چه قدر نعمت به ما ارزانى داشته است ؟ به همان اندازه كه عطا نموده و عافيت و تندرستى عنايت فرموده ، امورى را نيز از ما بازداشته و عنايت نفرموده و ما را بدان مبتلى و گرفتار نموده است ، وآنگهى او نسبت به آن چه خير ماست از ما آشناتر است و هنگامى كه امور ؛ تو را بيچاره و درمانده نمود و شكيبايىات كُند و اندك شد ، پس با همّ و غمّ خود به او پناه جو و گله‌ى اندوه بسيار و سخت خود را به درگاه او ببر ، و طمع و آرزويت در او باشد . و بپرهيز از اين كه به خدا نسبت كُندى و سستى [ در برآوردن خواسته‌ات ] داده و يا گمان بد به او داشته باشى ؛ زيرا هر چيزى سبب و وسيله‌اى دارد و هر سببى سرآمد مشخص دارد ، و براى هر همّ و غمّ در [ راه ] خدا و براى خدا ، گشايشى نزديك يا دور خواهد بود و هر كس بداند كه در برابر نظر [ و علم ] خداست و خدا او را مىبيند حيا مىكند از اين كه خداوند او را در حالى كه از غير او آرزو مىكند ، ببيند و هر كس به نظر خداوند به خود يقين داشته باشد اختيار خود را در امور از [ نظر ] مىاندازد و هر كس بداند كه تنها خداوند ضرر زننده و سود رسان است ، ترس از مردم را از دلش بيرون مىاندازد و مراقب خداوندى كه نزديك است مىشود و امور را از معدن‌هايش طلب مىكند ؛ پس بپرهيز از اين كه دلت به مخلوقى وابسته باشد چه وابستگى از سر ترس باشد يا از روى اميد ، يا امروز رازت را به كسى بازگو كنى ، يا گله‌ى اندوه بسيار سختت را نزد او برى ، يا به برادرى او تكيه كنى و يا به او آرام گرفته و آسايش‌يابى ؛ آسايشى كه در آن جاى شكايت و گله و بازگو نمودن و فاش ساختن ناراحتىها باشد ؛ زيرا همانانياز آنان در عين توانگرى ، فقير