مأنوس گردانيده ، و محبّتت را روزىام نموده ، و طاعتت را بر من آسان فرمودهاى ، پس بهشت را به هر كس كه مىخواهى بده .
- « الهى ! مرا از ذُلّ معصيت ، به عزّ طاعت آر . »
- « آهٍ مَن عرَفك ، فلم يعرِفك ، فكيف حالُ مَن لم يعرفك ؟ »
آه ! آن كس كه تو را شناخت ، در حقيقت تو را نشناخته است ، پس حال كسى كه تو را نشناخت چگونه خواهد بود ؟
- بيشتر دعاى وى اين جمله بود :
« أللّهمّ ! انقُلنى مِن ذُلِّ معصيتك إلى عزِّ طاعتك . »
خدايا مرا از ذلّت و پستى معصيت خود ، به عزّت و سرافرازى طاعت و عبادتت منتقل فرما .
- در نيمههاى شب ، چون با خداى خود خلوت مىكرد ، با صوتى حزين و دلسوز اين كلمات را مىگفت :
« متى أنت صغيراً و كبيراً أخو عِلل ؟ فمتى ينقضى الرّدى و متى ؟ ويحَك ! ألعملَ ! »
تا به كى در كوچكى و بزرگى ، گرفتار درد و بيمارى و سستى در عمل مىباشى ؟
پس چه هنگام هلاكتت از بين مىرود ، چه هنگام ؟ واى بر تو ، عمل كن .
سپس به نفس خود خطاب مىكرد و مىگفت :
« يا نفسُ ! إيّاك والغِرّةَ باللَّه ، فقد قال الصّادقُ :
فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ *
»
زنهار تا اين زندگى دنيا شما را نفريبد ، و زنهار تا شيطان شما را مغرور نسازد . كه همانا پروردگار صادق فرموده است : « زندگانى دنيا شما را نفريبد ، و مبادا بسيار فريبنده [ شيطان ] شما را به [ رحمت ] خدا بفريبد .